نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
اين جا

   اخراجي ها   

اخراجي ها ساخته مسعود ده نمكي را ديدم . بگذريم از ساخت ضعيف و ديالوگ نويسي ضعيف و تلاش زياد كارگردان و نويسنده در بي دقت بودن و كپي هاي جا و بي جاي فيلم از اين و آن . بگذريم . در مقام نقد نيستم . اما :

مجيد سوزوكي - با بازي كامران ديرباز - به خاطر عشق نرگس به جبهه ميرود و سرانجام هم البته سر به راه ميشود . مانده ام انگيزه ده نمكي براي ورود به سينما ، آن هم به عنوان كارگردان چه بوده است و با واسطه چه كسي اخراج نشده است . در عرصه كارگرداني ، به نظرم ده نمكي يكي از همان كساني است كه به جبهه رفته اند و در حد و اندازه جبهه نيستند و من فقط اميدوارم اگر با يك عكس دسته جمعي كارش راه نمي افتد و ميخواهد حالا حالاها در سينما بماند ، لا اقل هرچه سريعتر مانند مجيد فيلم سربه راه شود و چيزهايي از اين هنر ياد بگيرد .

لینک
جمعه، 24 فروردین، 1386 -

   مقاله كوتاه و كلي   

فاصله گذاري : تقديمي از عمو برتولد

در اين كه سينما خيلي بيش از تئاتر در ايران شناخته شده است ، شكي نيست . در اين كه بسياري از مفاهيمي كه در تئاتر باب شدند و سپس به سينما راه پيدا كردند را در ايران از طريق سينما و منتقدان سينما مي‌شناسند هم شك نكنيد . و شك هم نكنيد كه ناگزير وقتي مفهومي از تئاتر به سينما مي‌رود و از سينما به ايران مي‌آيد و بعد به تئاتر مي‌رود ، خدا مي‌داند كه چه شكلي مي‌يابد و چه مي‌شود ، به‌خصوص اگر اسمش فاصله‌گذاري باشد كه استراسبرگ معتقد است برداشت جهان تئاتر يا دست كم تئاتر امريكا - حتا - از اين مفهوم اشتباه است .

بازي‌ها در فاصله‌گذاري اگر قرار بود تصنعي ( و به قول بعضي : با فاصله ) باشد ، اجراهاي برشت در برلينر آنسامبل جزء به‌ترين اجراهاي قرن بيسم نمي‌بودند . نمي‌توانستند باشند . دست‌كم به نقد استراسبرگ ، بروك و ... نبايد مي‌بودند . اما بودند و هستند .

در مفهوم بازي‌گري ، به نظرم ، فاصله‌گذاري رفتاري است براي فقط بازي‌گر و نوع نگاه او به مجموعه‌ي بازي ، صحنه ، كارگرداني و در يك كلام ميز ان سن . و همان چيزي است كه استانيسلاوسكي كه از قضا خيلي هم تلاش كرد كه روي صحنه واقعي باشد در كنار اين‌كه مي‌گويد بازي‌گر بايد رفتار نقش مورد نظر را آن‌قدر تمرين كند كه به‌صورت طبيعت ثانويه‌ي او درآيد و هنگام بازي به رفتارهايش نينديشد تا بتواند به خلاقيت بپردازد معتقد است كه بازيگر نبايد به خود نقش تبديل شود ، چون دراين‌صورت بر روي صحنه كاري را مي‌كند كه اگر خود نقش بود مي‌كرد ، درحالي‌كه او بايد كاري را بكند كه كارگردان از او مي‌خواهد . (‌حالا ديگر استانيسلاوسكي قديمي شده است ، استراسبرگ كه به كلي كار هنرپيشه بر روي نقش را رد مي‌كند . بگذريم . ) و باز فاصله‌گذاري براي بازي‌گر به نوعي همان روي‌كرد به تكنيك است و ...

فاصله‌گذاري اما يك مفهوم بازي‌گري نيست . عمو برتولد مي‌گويد " اگر قرار است شهري به روي صحنه ساخته شود بايد نشان داده شود كه اين شهر براي يك اجراي دو ساعته روي صحنه ساخته شده است . " درواقع نظرش اين است كه تأثير تئاتر بايد ازطريق تئاتر باشد و مفهوم تئاتري بودن اثر درخور توجه است . و به تعبير من "تأثيرگذاري در تئاتر بايد داراماتيك باشد . " يعني براساس خواص و پارامترهاي تئاتري و متمايز از ديگر هنرها ، و واقعيت .
اين تعبير برشت مرا به ياد شرح نظريه‌ي تئاتر بي‌چيز از گروتفسكي مي‌اندازد در گفت و گويش با يوجنيو باربا . ( اين گفت و گو بسيار مهم است و بسان مانيفست تئاتر بي‌چيز مي ماند ) يرژي گروتفسكي همه چيز تئاتر را به اندركنش بين بازي‌گر و تماشاچي منوط مي كند و در بخشي از اين گفت و گو شرح مي‌دهد كه وحدت زمان بين كنش و واكنش بسيار مهم است . تأثير در تئاتر بايد براساس زنده بودن اثر باشد ، در غير اين‌صورت ، سينما هست . تأثيري از جنس تئاتر بايد .

فاصله‌گذاري در اجراهاي داخل كشور به‌صورت حركت‌هاي فانتزي درآمده است ( با افسوس ) به‌صورت اين معني كه قرار نيست اين‌ها را باور كني و اين تئاتر است و ناواقعي و شايد حتا پوچ . حال آن‌كه تمام حركت‌هاي تئاتر تجربي قرن بيستم به‌دنبال نشان دادن يك واقعيت هستند و به‌دنبال تأثيرگذاري هرچه بيش‌تر .

برآن نيستم كه تئاتر ايران را درمقابل تئاتر دنيا قرار دهم . نه . نمي‌شود . حكايت چيزي نيست جز حكايت از رنجي كه مي‌بريم


لینک
جمعه، 20 بهمن، 1385 -

   مقدمه دفتر يكم   

پیش گفتار

( این مقدمه ی دفتر یکم شعر من است . حالا اگر چاپ نشود هم نشود )

 

      یرژی گروتووسکی بنیان گزار تیاتر بی چیز می گوید : هنگامی که با سابقه ی کلی اصلاح عظیم تیاتر ، از استانیسلاوسکی گرفته تا دولن ، از میرهولد تا آرتو ، روبه رو می شویم ، درمی یابیم که از هیچ آغاز نکرده ایم بلکه اکنون در فضایی تعریف شده و ویژه عمل می کنیم . هنگامی که بررسی های ما درخشش ادراک دست اول کسی دیگر را آشکار و مسلم می سازد ، احساس حقارت می کنیم . درمی یابیم که تیاتر قوانین برونی معینی دارد و تنها در حیطه ی آن قوانین بالا یا به گفته ی توماس مان ، از طریق نوعی توجه  بزرگوارانه به « فرمانبری از بالاتر » است که رسیدن به کمال امکان می یابد .

      و من وقتی به روند تکامل شعر از حافظ تا شاملو ، از مولوی تا نیما و فروغ و براهنی می نگرم ، درمی یابم که از هیچ آغاز نکرده ام بلکه در یک فضای تعریف شده و معین عمل می کنم . همین فرمانبری از بالاتر است که مرا پیش می برد . لابد یک سری قوانین بیرونی معین هم بر شعر حاکم است . هست . احساس در ادامه ی مجموعه ای از شاعران بودن ، شاعرانی که هریک عمری اندیشه و ذوق و تلاش را وقف شعر کرده اند ، علاوه بر آن حقارت گروتووسکی نوعی آرامش نیز در من می انگیزد . و هم نوعی مسؤولیت . حالا دیگر کسی نباید شعرهایم را از مبدأ بخواند . من به سبب تاریخی شاعری هستم ( اگر باشم ) بعد از همه و شاملو و براهنی و شعرهای من نیز پس از آن ها . شعری در حد و اندازه ی هریک از بزرگان پیش از خودم هم اگر بگویم باز مرا آرام نمی کند و از من نباید به عنوان یک شعر خوب پذیرفته شود . من تجربه ی شاملو را داشته ام که خودش به اندازه ی من نداشته است . من با دردست داشتن شعر و بیانیه های همه ی دیگران شعر می گویم و شاملو حداقل شعرهای شاملو در دستش نبودند . من با حقارت و آرامش و فروتنی شاعری هستم بعد از همه ی شاعران پیشین . و این بار مسؤولیتی سنگین بر شانه های من است . تا چه اندازه از عهده برآیم ...

و اما در احوالات این شعر که می خوانید :

      شعر بی چیز . تلاش ستایش برانگیز نیما در حذف آن چیزها که می دانیم از شعر ، مفهوم خالص تری به آن بخشید . شاملو خالص تر کرد و درک تازه ای آفرید از آهنگ بطنی شعر که می شناسیم ش . براهنی هم ...

      فکر می کنم به تیاتر بی چیز گروتووسکی و این که همه چیز را از تیاتر زدود الا تیاتر را . نور را ، صحنه را ، موسیقی را ، حتا متن را . حالا اندیشیده ام به همه ی این ها . شعر باید به خودی خود شعر باشد . من ( ناچارم از این کلمه پیوسته استفاده کنم ، من . ) به واژه هایی ساده روی آورده ام . تصویر را اگر بتوان با همین ها مثلاً " اگر ، وَ ، حتا ، کی ، کجا " و چنین چیزهایی خلق کرد ، شعری داریم بی پیرایه و خالص و تنها شعر ، بی هیچ اضافه ای . این شعر بی چیز است . شعری که در آن تنها عنصر موجود شعر است . تصویرهای پیچ در پیچ از خلال ساده ترین کلمات و حتا حروف شکل می گیرند . کلمات همان هایی هستند که همیشه می خوانیم و می گوییم و می شنویم ، باری این بار شعر است و نگاهی تازه و زبانی جدید ... و موسیقی درونی شعر را هم که مدیونیم به شاملو در شعرهایم نگاه داشته ام تا فاصله ای باشد میان شعر و هرآن چه که نیست .

      و اما این که ، در ابتدای راه هستم و متأسفانه یا خوش بختانه در هنر همیشه ، در ابتدای راه هستیم که اگر روزی خود را در ابتدای راه احساس نکنیم ، خلاقیت و نوآوری را کشته ایم . از این رو چیزی خوش آیندتر از نقد بی طرف نخواهد بود .

لینک
جمعه، 20 بهمن، 1385 -

     

این وبلاگ متعلق به يك من می باشد
لینک
جمعه، 20 بهمن، 1385 -